الشيخ أبو الفتوح الرازي

198

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

آن كه قائم مقام مخلَّف و مستخلف خود باشد ( 1 ) از پس او . و كلمت از « خلف » مشتقّ است ، و آن جهت پس بود . و « خلف » گويند جاى نشين ( 2 ) نيك را . و چون بد بود خلف گويند ، قال اللَّه تعالى : فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ ( 3 ) . . . ، و قال الشّاعر : و بقيت في خلف كجلد الأجرب و « خلف » ، كلام بد ( 4 ) خطا باشد ، در مثل گويند : سكت الفا و نطق خلفا . و « خلف » ، خلاف باشد ، و « خلف » ، از پستان شتر آن جا بود كه دوشنده ( 5 ) در انگشت گيرد . و « خلوف » ، بگرديدن بوى دهن باشد . و جمع خليفه ، خلائف بود ، چنان كه گفت : ثُمَّ جَعَلْناكُمْ خَلائِفَ فِي الأَرْضِ ( 6 ) . و خلفاء نيز جمع او بود كظريف و ظرفاء ، و كريم و كرماء ، براى آن كه « تا » زيادت است براى مبالغه آورده‌اند ، قال اللَّه تعالى : وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفاءَ ( 7 ) . گروهى گفتند : آدم را براى آن خليفه خواند كه از پس فريشتگانى بود كه در زمين بودند . و عبد اللَّه عبّاس گفت : براى آن كه از پس قومى بود كه در زمين بودند ايشان را « جانّ » گفتند . حسن بصرى گفت : براى آن كه جماعتى باشند از فرزندان او كه بعضى خليفهء بعضى باشند در عمارت زمين و آنچه پدران ايشان كرده باشند . عبد اللَّه مسعود گفت : براى آنش خليفه خواند كه او خليفهء خدا بود به حكم كردن از ميان مردمان ، و اقامت اعلام حقّ كردن . * ( فِي الأَرْضِ ) * ، « لام » استغراق جنس است . در خبر مىآيد كه : يك روز عمر خطَّاب ( 8 ) در ايّام خلافت در مسجد رسول - صلَّى اللَّه عليه و آله - پرسيد از سلمان و طلحه و زبير و كعب الأحبار كه : فرق چيست ميان خليفه و پادشاه ؟ طلحه و زبير گفتند : ما ندانيم . سلمان گفت : من دانم . گفت : بگو . گفت : خليفه آن باشد كه : يعدل فى الرّعيّة و يقسم بالسّويّة و يشفق عليهم شفقة الرّجل على اهله و يقضي بكتاب اللَّه ، گفت : آن كه در رعيّت

--> ( 1 ) . آج ، لب ، فق ، مب : باشند . ( 2 ) . مج : جانشين . ( 3 ) . سورهء مريم ( 19 ) آيهء 59 . ( 4 ) . آج ، لب ، فق ، مب ، مر : دوشند و . ( 5 ) . سورهء يونس ( 10 ) آيهء 14 . ( 6 ) . سورهء اعراف ( 7 ) آيهء 69 . ( 7 ) . مج ، وز رضى اللَّه عنه . ( 8 ) . آج ، مب ، فق ، صب ، مر و .